عواطف

گاهی شرایطی پیش میاد که با خودم فکر میکنم چقدر فاصله عواطف از هم کمه...

شاید فاصله ی بین دوست داشتن، بی تفاوتی و نفرت از یه مو هم کمتر باشه...

یه روز حس میکنم به هر چیزی که می خواستم رسیدم..با خودم میگم همینه..زندگی که دارم دقیقاً همونیه که می خواستم..اما چند روز بعدش شرایطی پیش میاد که میگم چقدر بدبختم و خودم نمیدونستم..چقدر تنهام و ازش بی خبر بودم...

یه روز از خودم میپرسم علیرضا چه حسی بهش دست میده، وقتی بفهمه شاید فقط دو هفته دیگه زنده باشه..وقتی بفهمه چرا دیگه مدرسه نمیره.. چرا دیدش تار شده.. چرا وقتی میخوابه مامانش گریه میکنه و باباش یه دنیا غم توی چشم هاش نشسته.. اما فرداش حس میکنم اگه قرار باشه من جای اون باشم خیلی ناراحت نمیشم...

یه روز دلم براش میسوزه.. وقتی میبینم لاغر شده، خیلی چیزهارو نمیتونه بخاطر قندش بخوره و موقع راه رفتن یکی از زانوهاش اذیتش میکنه.. اما چند روز بعد ناخودآگاه تو دلم بهش میگم پیرمرد خِرفت!...

یه روز بهم کنایه میزنه.. میخوام بهش بگم گاهی چقدر تلخ حرف میزنین،، ولی سکوت میکنم.. با مرد چشم آبی هم با کنایه حرف میزنه و ازش میشنوه تو کی سِمَتت تموم میشه من از این نوع حرف زدنت خلاص بشم.. چند روز بعد خودش میاد پیشم، دستمو به گرمی میگیره و میگه از اینکه باهات آشنا شدم خیلی خوشحالم.. اگه حرفی زدم، بدی خوبی ازم دیدی ببخش.. و من همون موقع میبخشمش...

یه روز با خودم فکر میکنم چقدر دلم میخواد یه مدت نبینمش، ازش دور بشم.. دور دور.. اما چند ساعت بعد که میاد، بهم با مهربونی لبخند میزنه و برام پرتغال پوست میکنه حس میکنم اگه نباشه منم نیستم...

گاهی با خودم فکر میکنم چقدر رفتار و حرف زدن آدم ها با همدیگه مهمه.. چقدر سریع یه آدم دوست داشتنی میتونه نفرت انگیز بشه یا برعکس یه آدم معمولی چطور میتونه ذهنتو به خودش مشغول کنه..

و ما آدم ها گاهی چقدر خودخواه میشیم و گاهی چقدر راحت حرف میزنیم بدونه اینکه فکر کنیم و هیچ تلاشی برای درک همدیگه نمیکنیم..

و گاهی چقدر بعضی آدم ها کوته بینن.. انقدر که باید نقاب بزنی تا بهت ابراز علاقه کنن.. و ما چقدر ناخواسته به این ابراز علاقشون محتاجیم.. و من چقدر از آدم های دو رو بدم میاد.. و گاهی ناچاری نقش بازی کنی و فراموش کنی احساستو نسبت به خودت تا پذیرفته بشی...

گاهی هم فکر میکنم بعضی از ما آدم ها چقدر راحت فراموش میکنیم همدیگه رو، و حتی برای ثانیه ای هم فکر نمیکنیم به کسی که ساعت ها کنارش بودیم..

و من گاهی چقدر دلم میگیره از دنیا و آدم هاش و گاهی چقدر خوشحالم از بودن در کنارشون...

 

/ 57 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

سلام خانومی. www.khodayeemanii.blogfa.com این ادرس خونه ی جدید منه!نمیدونم به اندازه ی عاشقانه هام برام خواستنی میشه یانه! ولی به نیت یه عشق بزرگتر ساختمش. منتظرتم.

غزال

سلام مثل همیشه عالی و دوست داشتنی از اینکه نفرینت کردم به روز من بیفتی sorry (ها ها ها ) خیلی دیر به دیر داری آپ میشی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوچه باغ

سلام معلومه تو کجایی دختر؟ داره کم کم 4 ماه میشه یکی نیست بپرسه اینجا تو کجایی؟ اصلا بقیه فهمیدن نیستی قرار بود یه کتاب بنویسی بدی ما بخونیم [سوال] انشالله هر چی زودتر بیایی

لیلا

سلام نفیسه جان بعد از عاشقانه ها که انگار باید تموم میشد! یه کلبه ی جدید ساختم توی اغوش خدا. میخوام که همچنان دوست خوبم بمونی. لینکت کردم ومنتظرتم.

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و قلم توانمندتان و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی ، باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. ..". فقر و اثران ناشی از آن بر جامعه ...."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم .... بگورستان گذر کردم کم و بيش...بديدم حال دولتمند و درويش ...نه درويشي بخاک بي کفن ماند ....نه دولتمندي برد از يک کفن بيش ..................درپناه حق و خدا نگهدارتان [گل]

فهیمه

يا فاطمه الزهرا سلام الله عليها ./.با سلام بر شما بزرگوار ..وب لاگ من از حقايق و زندگي نامه بانوي بزرگ دو عالم فاطمه زهرا (س) است و براي بهتر شدن مطالب و استفاده از نظرات ارزشمند و کارشناسانه شما منتظر ..... حضور سبز شما ميباشم..... مرا در ترويج اين فرهنگ ياري نماييد..يا حق ...التماس دعا اي مه برج حيا و عصمت کبري....... بانوي حوران خلد حضرت زهرا ... در حرم عز و جاه شوکت شاءنت .... خادمه ات ساره است مريم صفا ... قبر تو مخفي قدر تو مجهول ... قدر تو نشناختند مردم دنيا .... امت بيرحم خانه ات زده آتش .... محيط جبريل سوخت عابد عزا .... بشکند آن دست که زد بتو سيلي .... پهلويت از درد شکست شل شود آن پا ....يا فاطمه زهرا لسلام عليها

محمد

سلام ... با ارزو بهترينها ارزو باراني بعد از مدتها با تغيير در قالب وبلاگ نوشته از:با تو،من با تو ،من... و ای باران،باران سیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه كسی نقش تو را خواهد شست... مثل هميشه منتظرم

لیلا

خدایا این عزت مرا بس که بنده ی تو باشم و این فخر مرا بس که پروردگارمن باشی. تو آنچنانی که دوست می دارم پس مرا چنان کن که دوست می داری.

هادی

سلام [گل] میلاد با سعادت امام رضا(ع) مبارک ... موفق باشی ... زندگی در گذر است و خاطره ها ماندنی