سنگ فرش

از ساختمان دانشگاه بیرون میام.دستهامو توی جیب پالتوم میکنم و در امتداد سنگ فرش زرد راه میرم..گه گاهی قطره ای سرد به صورتم میخوره..کفشهای رنگی و متفاوت با نزدیک شدن بهم مسیرشون عوض میشه.روی سنگ فرش سبز میرن و به آهستگی از کنارم رد میشن..

اما نگاه من فقط به سنگ فرش زرده..

صدای خنده و حرف زدن از پشت سرم میاد.بلند و بلندتر میشه.وقتی کنارم میرسن یکیشون میگه خانم،خانم؟سرمو بلند میکنم و نگاهم به نگاهش گره میخوره.مکث میکنه.انگار حرفشو میخوره..

دوباره نگاهم به سنگ فرش زرد برمیگرده و قدم های کفش اسپرت سفیدم..

میگه "دختر قشنگی بود" صدای متفاوتی میپرسه "سنگین بود یا غمگین؟"...

فکرم به دیروز پرمیکشه..

در عین نزدیکی چقدر از هم دوریم..

شاید شکاف بین نسل ها یعنی همین..

باز هم قطره ای سرد

باز هم کفش های رنگی که به آهستگی از کنارم رد میشن..

و سنگ فرش زرد،

انگار تا ابد ادامه داره..

 

 

پ.ن:خدایا

کاری بکن

اگر فراموشم نکردی.....

 

 

 

/ 56 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام دیر اومدم نه؟ ولی مهم اینه که میتونم چیزی بگم صحنه سازی قشنگیه کفشهای سفید روی زمینه زرد و کنارش سنگ فرش سبز من تصویر برداری میخوندم واسه همین اینجور صحنه ها واسم جذابیت داره میدونی چون پسرم نمیدونم اونجا ته دلت چی میگذشته واسه همینم نمیتوتن چیزی بگم اگه میگفتم حرف دل خودم بود اما اینکه خدا فراموشت نکرده فکر کنم این یه متناقض نماست اخه خدا که فراموش نمیکنه من بودم اینجوری مینوشتم خدا کاری کن حتی اگه فراموشت کردم نوشته هات یه جور خاصه واسه همین هم مشتری نوشته هاتم با کلمات بازی نمیکنی به اونا زرورق نمیبستی کلمات رو هر جوری که هستن بیان میکنی ساده بگم با مخم بازی نمیکنی من این نوشته هارو دوست دارم امیدوارم داستانت هم همینطور باشه موفق و پاینده باشی مثل همه سنگ فرشهای زرد

پسر بجنوردی

ببخشید من ننوشتم که کیم

نفیسه (امواج دریا)

به پسر بجنوردی: ممنون از لطفت[گل] کتابم به پیچیدگی نوشته هام نیست! یه داستانه به زبون ساده.چاپ شد حتما بهت خبر میدم

رضا

سلام و متشکر از زحمات شما ...بی نهایت ممنونم ..برایتان بهترینها را ارزو میکنم در پناه حق .... هيچ کس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند اماااا همه مي توانند از همين حالا شروع کنند و پايان تازه اي بسازند. [گل][گل][گل]

افشین

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] ---- جمعه اول آذر , ساعت 11 ---- شير زنان و دلير مردان ايران - همرزمان ... جهت قدر شناسي از خانواده شهدا و جانبازان دوستان تلاش کنيد به ديگران که به اينترنت دسترسي ندارند هم اطلاع دهيد تا همه با هم در اين مراسم شرکت کنيم - همبستگي ما شکست دشمنان از جمله اعراب حوزه خليج پارس و دشمنان دوست نما در ايران است با دوستان و آشنايان خود براي ايران و آزادي يک ساعت وقت بگذاريم و کلمه ما هستيم را به گوش دشمنان اين آب و خاک برسانيم ...... جمعه اول آذر ساعت 11 قطعه ۵۰ بهشت زهرا آرامگاه جانباختگان راه وطن - قطعه شهدا - گرد هم خواهيم آمد تا يادشان را گرامي بداريم و از جانبازان جنگ ايران با اعراب حمايت کنيم ..... وعده ديدار ما در تهران بهشت زهرا قطعه ۵۰ در اهواز قطعه شهدا

سارا

سلام گلم ممنون از حضورت [گل] خانمي نمي خواي آپ جديد كني منتظرمااااااااااااااا اااااااااااااااا كتاب داري چاپ مي كني چاپ كردي به منم بگي هااااااااااااااا

peiman

salam kheili kheili az inke dobare mitonam bashoma sohbat konam khosh hal shoma che khabar nistiiid

peiman

dar zemn < amvaje daryatam > kheili bahal bod mesle hamishe

سید مهدی

نمیتونم با زبون زمینی ازت تشکر کنم باید بهشتی باشم تا بتونم احساسمو درمورد این گنج ها بیان کنم[دست][دست][دست][گل][گل][گل][پلک]